تند باد است
که اینگونه مرا میشکند
استخوان در بدنم خرد
دلم
آئینه ای مثله شده در سینه ای بسته!
صدایم مانده در نای فرو افتاده ام از نا
و چشمانی که از کشف شهود سرد انسانها
به غایت خسته شد
خسته!
دو پلکم را به سنگینی فرو می آورد
قافی که از جنس نبودن هاست!
و افکاری که در این خلسه ی مادام
به تندی میزند سیلی به هوشیاری شب هایم!
چو موجی بی مهابا بر تن صخره!
و من آماده رزمی شبانگاهی
مقابل ارتش صد فکر لاکردار بیداری !
در این میدان نمانده هیچ سربازی
که چشمان مرا در خیمه ی خوابم نگه دارد!
دو چشمم باز باید باشد امشب هم !
که من در قائله تنهاست!
میان ارتش صد فکر لاکردار بیداری !
#محمد_عظیمی_میم
ما را در سایت خزان زده دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 6