و تهران میزند نعره !
درون شب سکوت جعلی سردش!
جزامی هست
دردی هست بی درمان
که میکاود به چنگ خویش
هر ثانیه از جلد زمخت شهر تهران را
و سل فقری است
که با دستش تهی میسازد از بوی خوش گندم
مشام مردم این شهر نفرین را
چو حلقه میکند بازو به دور حلق این مردم
نفس را میرباید از جدار سینه ی انبوه از سرمه!
و جایی نیست تا آرام گیرد فکر آن کولی...
که نوزادش چو مرده بر دوزانو رخت غم کرده.
برکت از این شهر نه
حتی
ز ظرف زنگی این کولیان هم رخت بربسته !
و میپیچد به خود از درد
کلان شهر پر از دود و پر از فحشا
صدایش در میان بوق و رسوایی
به گوش هیچ کس نیاید ولی تهران
شبانگاهان ز درد خود
میان خلوت جعلی پر مرگش!
هزاران میزند نعره!
#محمد_عظیمی_میم
خزان زده...
ما را در سایت خزان زده دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 7 تاريخ: پنجشنبه 23 آذر 1396 ساعت: 20:24